ذبيح الله صفا
87
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بىهيچگونه مبالغه و اغراق ، از ميان نرفته و لوث آن حادثهء ننگين هنوز از دامن ملّت ايران شسته نشده است . تاكنون آنچه دربارهء اين حادثه و آثار آن آوردهام ، غالبا متّكى بر كتب تاريخ و يا اشارات تاريخى نويسندگان عهد بوده است . ليكن سخن شاعران و اهل ادب در اينگونه مسائل بيشتر قابل اعتناست زيرا با كنايات پرمعنى خود معمولا بسى از حقايق را بر اهل نظر روشن مىكنند . با آنكه بسيارى از گويندگان آن زمان در زمرهء مردم خانقاهى و بىاعتنا بعوالم مادّى و تأثيرات آن بودهاند ، باز هم عظمت واقعه و شومى نتايج آن آنانرا تحت تأثير قرار داده و حقايقى را دربارهء اوضاع زمان بر قلم ايشان جارى كرده است . آنچه در آثار اين شاعران و نويسندگان مىيابيم انعكاسى از دردهاى بىپايان مردم بدبخت و بيچارهييست كه يكچند در آتش كشتار و نهب و اسر مغولان ديوخوى سوختند ، و انواع دردها را ديدند و كشيدند و تحمّل كردند ؛ و يكچند يعنى از مرگ آخرين ايلخان بزرگ ( 736 ) با فترت و ناامنى و بىسروسامانى و دستبدست گشتن بلاد و غارتهاى پياپى و كشتارهاى دمادم و فساد اخلاق امرا و حكّام و عدم اعتناء آنان بهمهء نواميس اخلاقى و حتّى به اعراض خلق ، و تجاهر بفسق و فجور و نظاير اين مصائب كه اگر ، العياذ باللّه باهم گردآيند هر اجتماعى را باسفل السافلين انحطاط مىكشانند ، مواجه بودهاند . اين بغضهاى گرهشدهء اجتماع گاه به صورت شكايتهاى دردانگيز منظوم يا منثور بر خامهء شاعران و نويسندگان جارى شده و گاه بهيأت مطايبات و هزلهايى تكان دهنده ، چنان كه در كلّيات سعدى و كلّيات عبيد زاكانى مىبينيم ، جلوه كرده است . از آنچه تا كنون گفتهايم اين نكته بر خواننده روشن شده است كه اثر اوضاع آشفتهء زمان كه از قتل و غارت بىامان آغاز شده و به فقر و تباهى و فساد بىكران خاتمه يافته بود ، بىترديد در همهء آحاد مردم و كيفيّت زندگانى و انديشه و رفتار و كردار آنان اثر داشته است . منتهى گروهى كه عوام النّاس بودند علل و نتايج اين اوضاع را درك نمىكرده ، بىخبر مىآمده و بىاثر مىگذشتهاند ؛ گروهى ديگر كه غالب رجال شرع و سياست از